عطا ملك جوينى
771
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
علاء الدّين بودندى و به ضرورت در ملك او گرفتار مانده حسن را از راه مجانست غربت و اعتقاد اسلام مؤانستى بودى و مصادقتى نمودى . به اوقات كه با ايشان فرصت مكالمت و محاورهاى يافتى سخن بر نفثة المصدور « 1 » شرح غصّه و مقاسات « 2 » معيشت شديدهء خود و ذكر مثالب و نشر مخازى و مساوى علاء الدّين مقصور بودى . بدين دواعى توفيق رفيق او شد تا غزو قتل علاء الدّين كرد و در آن جهاد خطر به دل و جان خود نهاد ، جزاه اللّه بنيّته خيرا « 3 » . آنك بعضى گفتند ركن الدّين خورشاه پدر خود را كشت خلاف بود زيرا كه ركن الدّين آن شب در تب بود صاحب فراش « 4 » و از چند روز باز از حركت عاجز . امّا هم به اسباب گذشته كه ذكر رفت و هم به قراين حال آثار آن مىتوان دانست كه قتل پدر او را منكر و ناخوش نيامد و حسن آن اقدام به رضاى راى او كرد . در مقدّمه « 5 » با ركن الدّين مواضعه داشتى و آن حركت به مشاورت و اتّفاق او كرد ؛ هم ممكنست زيرا كه چون فاش شد كه علاء الدّين را او كشته است ركن الدّين او را نگرفت و مطالبه و استخبارى از آنك در آن كار كدام كس با او يار بوده است و اغرا از كجا خاسته نكرد . او را بر سبيل تعليل « 6 » به كار رمهء گوسفند خاصّ فرستاد كه ازو « 7 » مانده بود كه مطالعهء گوسفندان كند و اهتمامى نمايد و معتمدى را از آن خود بر عقب او بفرستاد تا بر كنار رمه چنانك حسن غافل بود تبرى بر گردن او زد و او را بكشت به نوعى كه از قصد به دو آگاه نشد و سخنى نتوانست گفتن . بدين امارات مردم گفتند ركن الدّين را در قتل پدر با حسن مواضعه و معاهده بوده است . ترسيد كه اگر استكشافى و مطالبهاى كند حسن كلمهاى از وقوف يا اذن يا خود اشارت و التماس او بازگويد . و مادر و برادران ركن الدّين در يك سال كه او بعد از پدر متملّك بود وقتى ازو برنجيدندى و مستزيدى « 8 » بودندى حوالهء قتل پدر به وى كردندى و آن را در معايب او بر شمردندى . و جماعتى را كه در روزگار علاء الدّين ايشان را از اهل عنايت و دوستاران ركن الدّين دانسته بودند و ركن الدّين چون بهجاى پدر بنشست ايشان را عزيز داشت و از خاصّان و اهالى خود گردانيد هم به اتّفاق با او در آن كار منسوب و متّهم داشتندى بلك
--> ( 1 ) - نفثة المصدور : بيرونافكندهشدهء سينه ، آنچه كه بيمار ريوى از اخلاط بيرون مىافكند تا اندكى آرام يابد . به كنايه اظهار شكايت و گلايه كردن را براى تسكين غمهاى درونى نفثة المصدور مىگويند . ( 2 ) - مقاسات : رنج چيزى كشيدن . ( 3 ) - خداوند به نيت خير وى پاداش نيك دهاد . ( 4 ) - صاحب فراش : صاحب بستر ، منظور افتاده در بستر بيمارى . ( 5 ) - در مقدّمه : قبلا . ( 6 ) - تعليل : در اينجا به معنى بهانه . ( 7 ) - ظاهرا يعنى از علاء الدّين . ( 8 ) - مستزيد : آزرده ، ناراحت .